X
تبلیغات
نکته های ناب قرآنی - آیت الله شاه آبادی

نکته های ناب قرآنی

بسم الله الرحمن الرحیم

آیت‌الله شاه‌آبادی

عارف کامل آیت‌الله العظمی محمد علی شاه‌آبادی در 1292 هـ . ق در محله حسین‌آباد اصفهان به دنیا آمد1، پدرشان آیت‌الله العظمی محمدجواد مجتهد بیدآبادی اصفهانی از شاگردان برجسته صاحب جواهرالکلام و معاصر با شیخ مرتضی انصاری بودند. ایشان دارای کراماتی بودند که منزلشان سالیانی بعد از ارتحالشان موردتوجه مردم برای برکت گرفتن بود. 2

تحصیلات

مقدمات را نزد پدرش آموخت، در کلاس درس برادر بزرگش شیخ احمد مجتهد، معروف به حسین‌آبادی اصفهانی که اجتهادش قبل از بلوغ مسلم بود، حاضر شد. در 10 سالگی در درس آیت‌الله میرزاهاشم خوانساری چهارسوقی (صاحب مبانی الاصول) تحصیلات را ادامه داد و نزد میرزا عبدالرزاق سرتیپ ریاضیات را آموخت. 3

در 1304 هـ . ق ناصرالدین شاه، آیت‌الله محمدجواد بیدآبادی (پدر آیت‌الله شاه‌آبادی) را به خاطر اجرای حدود الهی به تهران تبعید کرد. ایشان همراه با دو فرزندش میرزا علی محمد ملقب به شریف و میرزا محمدعلی 12 ساله به تهران رفت. 4

میرزا محمدعلی در تهران، در کلاس فقه و اصول آیت‌الله میرزا حسن آشتیانی شاگرد شیخ انصاری (صاحب بحرالفوائد) شرکت کرد. فلسفه و عرفان را نزد میرزا ابوالحسن جلوه و میرزاهاشم گیلانی خواند. 5 در کنار این درسها ریاضیات را خوب آموخت و بر علوم غریبه، رمل و جفر و اسطرلاب مهارت کامل یافت و به زبان فرانسه مسلط شد. 6 این جوان پرتلاش اصفهانی در 18 سالگی به اجتهاد نائل آمد. در سال 1312 آیت‌الله محمدجواد اصفهانی قصد زیارت عتبات عالیات نموده لذا همراه با فرزندش آیت‌الله محمدعلی به اصفهان رفته تا از آنجا به کربلا مشرف شود، امّا در اصفهان رحلت نمود. این مصیبت برای آیت‌الله شاه‌آبادی که پدر و استادش را از دست داده بود سنگین می‌آمد ولی جلوی تحصیل و تلاشش را نگرفت. بعد از مدت کمی به تهران بازگشت و به تحصیل و تدریس اشتغال یافت تا اینکه در سال 1320 به اصفهان مراجعت نمود و دو سال در وطن خویش اقامت7 کرد.

تحصیلات در عتبات

آیت‌الله شاه‌آبادی در سال 1322 / ق همراه با خانواده و مادرش و والدین همسرش به عتبات مشرف شد. بعد از زیارت اماکن مقدسه، در نجف اشرف اقامت نمود و در درس اصول آیت‌الله محمدکاظم معروف به آخوند خراسانی (صاحب کفایة‌الاصول) شرکت نمود و شرح کفایة‌الاصول را نوشت و در درس آیت‌الله فتح‌الله شریعت معروف به شیخ الشریعه اصفهانی و آیت‌الله میرزا محمدحسین خلیلی شرکت کرد. 8 ایشان هفت سال در نجف اشرف به تحصیل و تدریس فقه و اصول و فلسفه مشغول بود و بعد از ارتحال آخوند خراسانی در 1329 به سامرا رفت و یک سال از محضر آیت‌الله میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای شیرازی دوم) صاحب حکم جهاد علیه انگلیس (ثورالعشرین) بهره‌مند گردید. 9 میرزای شیرازی دوم که به نبوغ و تسلط شاه‌آبادی آگهی یافت، برایش احترام خاصی قائل بود. آیت‌الله شاه‌آبادی بعد از درس استادش در جایگاهش تدریس فقه و اصول و فلسفه داشتند. این کلاس، یکی از کلاسهای خیلی قوی حوزه سامرا بود10 و تسلطشان بر دروس، تحسین علمای بزرگ را برانگیخت. میرزای شیرازی دوم که در عمر شریفش برای شش نفر اجازه اجتهاد صادر نمود، برای آیت‌الله شاه‌آبادی اجازه‌نامه‌ای با الفاظ «شیخ‌الاجل و العالم العامل التقی الفاضل، عمادالعلما الاماثل و فخار الفقهاء الاجله الافاضل کوکب التقوی و

میرزا محمد علی شاه‌آبادی، فلسفه و عرفان و ریاضیات و علوم غریبه را فراگرفت، به زبان فرانسه مسلط شد و در هجده سالگی به درجه اجتهاد نایل آمد

امام خمینی از ایشان با عنوان «عارف کامل، حضرت شاه‌آبادی روحی فداه» یاد کرد

السداد جناب الاجل المیرزا محمدعلی دامت برکاته» نوشت. 11 تسلط شاه‌آبادی بر عرفان چنان بود که شیخ‌الشریعه اصفهانی و سیداسماعیل صدر و میرزا خلیل تهرانی به عرفان کامل ایشان گواهی اجتهاد دادند12 و امام خمینی به ایشان عارف کامل حضرت شاه‌آبادی روحی فداه می‌گفت. 13

بازگشت به وطن

آیت‌الله شاه‌آبادی بعد از هشت سال اقامت در عتبات، در 1330 ق به درخواست مادرش که اصرار به دیدار فرزندان دیگرش را داشت، قصد بازگشت به ایران نمود. علمای حوزه علمیه سامرا اصرار به ماندن ایشان داشتند تا جایی که میرزای شیرازی دوم به منزلشان رفتند و عصای خود را بر زمین کوبیدند و فرمودند: میرزا محمدعلی، رفتن شما از عراق حرام است.

آیت‌الله شاه‌آبادی علت بازگشت را برای میرزای شیرازی بیان نمود تا اینکه میرزا قانع شد و اجازه بازگشت به ایشان را دادند تا در صورت امکان به عراق برگردد. ولی دست تقدیر غیر این را رقم می‌زد. این بازگشت مصادف با حوادثی در ایران بود از جمله در 1286 / ش (1907 / م) به موجب قرارداد سنت‌پطرزبورگ شمال ایران حوزه نفوذ روسیه و جنوب ایران تحت نفوذ بریتانیا و قسمت مرکزی ایران منطقه بی‌طرف تحت عنوان تشکیلات حکومت تهران قرار گرفت که باید پاسخگوی فشارها و نیازهای هر دو قدرت باشد. این نیروهای بیگانه آنچنان بر اوضاع ایران مسلط شدند که ورود و خروج از شهرها باید با صلاح‌دید آنها انجام می‌گرفت. از طرف دیگر سراسر ایران را قیامهای بزرگ و کوچک چون قیام میرزاکوچک خان در گیلان، قیام شیخ محمد خیابانی در آذربایجان و... فراگرفته بود. 14 آیت‌الله شاه‌آبادی سه ماه در راه بودند. علمای تهران که متوجه بازگشت آیت‌الله شاه‌آبادی شدند از ایشان دعوت نمودند برای اقامت در تهران سکنا گزیند و ایشان بعد از مدت کوتاهی از اصفهان به تهران مهاجرت کرد و در خیابان شاه‌آباد (جمهوری فعلی) منزل گرفتند لذا به شاه‌آبادی معروف شدند. ایشان در همان منزل اقدام به اقامه نماز جماعت و مجالس سخنرانی و موعظه نمود. بعد از مدتی به خاطر کمبود جا و تقاضای مردم، نماز و سخنرانی را به مسجد سراج‌الملک منتقل کرد. آیت‌الله شاه‌آبادی 17 سال در تهران بودند تا در سال 1347 ق تهران را به قصد قم ترک کردند15 و در محله عشقعلی منزلی اجاره و تا سال 1354 ق (یعنی هفت سال) در قم به تدریس دروس مختلف از جمله فلسفه و عرفان و اخلاق و فقه و اصول مشغول بود. امام خمینی در همین مدت از درس ایشان استفاده نمود. حضرت امام از چگونگی آشنایی خود با ایشان فرمودند: روزی در فیضیه با میرزا محمد صادق شاه‌آبادی (برادرزاده آیت‌الله شاه‌آبادی و از دوستان امام خمینی) برخورد کردم، گفت: اگر گمشده‌ات را می‌خواهی در فلان حجره نشسته است. به آنجا رفتم، دیدم آیت‌الله شاه‌آبادی و آیت‌الله حائری نشسته و مشغول مباحثه هستند. علمایی نیز حضور دارند و احیاناً در بحث شرکت می‌کنند. سؤالی پرسیدم، جواب درخوری دادند، دانستم که اهلش هستند. منتظر شدم تا بحث تمام شد. دنبال آیت‌الله شاه‌آبادی حرکت کردم و در راه از ایشان تقاضای درس نمودم. نپذیرفت، اصرار کردم تا پذیرفت که فلسفه‌ای بگوید. گفتم فلسفه خوانده‌ام، عرفان می‌خواهم. نپذیرفت، اصرار می‌کردم تا به منزلش ر سیدیم، تعارف کردند به منزلش رفتم. آنقدر اصرار کردم تا پذیرفت. بعد از چند جلسه درس عرفان دیدم که نمی‌توانم ترکش کنم. از آن به بعد در همه جلساتش شرکت می‌کردم و تمام را می‌نوشتم. بعد از هفت سال که به تهران رفتند، در هر تعطیلاتی به تهران می‌رفتم و در جلساتش شرکت می‌کردم.

امام خمینی گفت روزی در فیضیه با میرزا محمد صادق برخورد کردم و او گفت اگر گمشده‌ات را می‌خواهی در فلان حجره نشسته است. به آنجا رفتم، دیدم آیت‌الله شاه‌آبادی و آیت‌الله حائری نشسته و مشغول مباحثه هستند

آیت‌الله شاه‌آبادی فرمود اگر می‌خواهید بعد از من به کسی توجه داشته باشید به ایشان [امام خمینی] باشد

امام خمینی برای آیت‌الله شاه‌آبادی احترام ویژه‌ای قائل بودند که بعد از نامش «روحی له فداه» می‌آوردند. این احترام دوجانبه بود، حجت‌الاسلام نصرالله شاه‌آبادی گفت: پدرم به امام بسیار علاقه داشت و تأکید می‌کرد که هر وقت خمینی به تهران آمدند، در هر صورت ایشان را بپذیرید تا مبادا در دیدار تأخیر بیفتد و می‌فرمود: وقتی آقا آمدند مبادا شیطنت کنید و یا بگویید من خوابم، لذا ما هم هوشیار بودیم، هر وقت امام می‌آمدند در را باز می‌کردیم تا به منزل تشریف بیاورند. و نیز نورالله شاه‌آبادی گفت: وظیفه هر استادی انتقال معلومات به شاگرد است که هر استادی می‌تواند متصدی آن باشد، امّا رابطه امام و پدرم تنها انتقال علم نبود بلکه جنبه معنوی آن هم بود که در این انتقال باید از جانب شاگرد توان پذیرش باشد، چون جنبه اشراقی دارد نه تعلیمی. امام از پدرمان استفاده معنوی می‌نمود؛ و ما بعد از پدرمان، امام را در جایگاه ایشان می‌دیدیم. آنچه از سیمای پدرمان می‌دیدیم. از وجود امام تراوش می‌کرد، مرحوم پدرم می‌فرمود: اگر می‌خواهید بعد از من به کسی توجه داشته باشید به ایشان باشد. پدرم علاقه شدیدی به امام داشتند و ما همة فرزندان‌شان به ایشان علاقه شدیدی داریم. 16

اقدامات سیاسی

زمینه سیاسی خانوادگی و تلمذ نزد رهبران قیام و مراوده صمیمانه با آنان، شاه‌آبادی را به یک فقیه عارف سیاسی مبدل نمود. پدرشان مرحوم محمد جواد بیدآبادی اصفهانی، از علمای طراز اول اصفهان بوده و برخلاف نظر حکومت اصرار به اجرای حدود الهی داشت و خود اقدام به این امر می‌کرد. ظل‌السلطان فرزند ناصر الدین شاه نتوانست از اقدامات آیت‌الله محمدجواد جلوگیری کند لذا از ناصرالدین شاه خواست که ایشان را به تهران تبعید کند. به دستور ناصرالدین شاه قاجار آیت‌الله بیدآبادی به تهران تبعید و در همسایگی سراج‌الملک سکنا داده شد. در نزدیکی آنها فردی مسیحی به نام کنت زندگی می‌کرد که در آنجا مرکزی برای لهو و لعب و ساختن شراب داشت. شراب دربار نیز از همین محل تأمین می‌گردید. آیت‌الله محمدجواد از وجود این مرکز مطلع گردید و برای امر به معروف و نهی از منکر به صاحب آنجا فرمود این کارهای خلاف شرع اسلام را کنار بگذارد، امّا او نپذیرفت. یک روز آیت‌الله مردم متدین را جمع نمود و به محل مذکور رفت، اول خودشان خمره شراب را برداشته و در چاه خالی کرد و خمره را سالم در جایش گذاشت. مردم نیز همین اقدام را کردند و بدون هیچ خسارتی، تمام شرابها را در چاه ریختند. خبر واقعه به ناصرالدین شاه رسید دستور پیگیری داد. آیت‌الله محمدجواد برای ناصرالدین شاه پیغام فرستاد که من فکر می‌کردم تو ناصر دینی ولی حالا دانستم که تو کاسر دینی. و بعد از آن خواست به اصفهان بازگردد در حالی که در تهران تبعیدی بود. ظل‌السلطان وقتی مطلع شد به ناصرالدین شاه نوشت که از تعقیب منصرف شوید، چون بازگشت ایشان به اصفهان صلاح نیست. ناصرالدین شاه به سراج‌الملک دستور داد که از تعقیب جلوگیری کند و رضایت آیت‌الله را جلب نماید تا ایشان به اصفهان بازنگردد. سراج‌الملک به آیت‌الله گفت در تهران بمان، هرچه می‌خواهی انجام می‌دهم. آیت‌الله گفت آن مرکز باید تبدیل به مسجد شود. سراج‌الملک آنجا را خرید و به آیت‌الله بید‌آبادی واگذار کرد و ایشان در آنجا مسجدی بنا کرد به نام مسجد سراج‌الملک. 17

از طرف دیگر استادان آیت‌الله شاه‌آبادی رهبران سیاسی بزرگی چون مرحوم آخوند خراسانی (از رهبران ثلاث مشروطه) بودند که ایشان قبلاً برای رهبری بهتر قیام تصمیم گرفت به

آیت‌الله محمدجواد بیدآبادی (پدر آیت‌الله شاه‌آبادی) برای ناصرالدین شاه پیغام فرستاد که من فکر می‌کردم تو ناصر دینی ولی حالا دانستم که کاسر دینی

امام خمینی می‌فرماید: مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی علاوه بر آنکه یک فقیه و عارف کامل بودند، یک مبارز به تمام معنا هم بودند

ایران بیاید. روز قبل از حرکت آیت‌الله شاه‌آبادی با ایشان ملاقات داشته و ایشان را در سلامت کامل دیده بود. صبح روز مقرر برای حرکت به ایران، آخوند خراسانی رحلت می‌کنند، آیت‌الله شاه‌آبادی که ایشان را عقل مجسم می‌دانست و بعد از نامش «روحی له فداه» بکار می‌برد، کراراً می‌فرمود ایشان را کشتند. استاد دیگرشان آیت‌الله میرزا محمدتقی شیرازی (شیرازی دوم) رهبر قیام ثورالعشرین (صاحب فتوای جهاد علیه انگلیس در عراق) می‌باشد. 18 شاه‌آبادی با بهره بردن از این امتیازات از فقه و اصول و عرفان در رأس هرم کمال اندیشه اسلامی قرار گرفت. امام خمینی می‌فرماید: مرحوم آیت‌الله شاه‌آبادی علاوه بر آنکه یک فقیه و عارف کامل بودند، یک مبارز به تمام معنا هم بودند.

ورود آیت‌الله شاه‌آبادی به تهران در اواخر دوره قاجار و اوائل دوره پهلوی بود. لذا ایشان در مبارزات، مبارزه با استبداد داخلی و استکبار خارجی هر دو را در نظر داشت. ایشان به مرحوم مدرس می‌گفت: این مردک (رضاخان) الان که به قدرت نرسیده است، این‌چنین به دستبوسی علما و مراجع می‌رود و تظاهر به دینداری می‌کند و از محبت اهل البیت(ع) دم می‌زند. به محض اینکه به قدرت رسید به همه علما پشت می‌کند و اول کسی را که لگد می‌زند خود شما هستید.19 همانند پرورش گرگ خطرناک است. 20

و همواره می‌فرمود که اسلام از ناحیه این دولت (رضا خان) در خطر است تا اینکه این مخالفتهایش تبدیل به مبارزه با رژیم شد. ایشان در آغاز کار، تلاش برای اتحاد علمای مرکز (تهران) نمود که بوسیله توطئه عمال حکومت شکسته شد؛ ایشان در هیئتهای مذهبی به افشاگری فسادهای رژیم و بیداری مردم پرداخت و از علما برای مبارزه با ستم شاه درخواست تحصن در حضرت عبدالعظیم را نمود. دو نفر از علما با او همراهی کردند و 15 ماه در حضرت عبدالعظیم دست به تحصن زد و در دو ماه محرم و صفر هر روز به منبر رفته بر علیه رژیم سخنرانی می‌کرد. آخر‌الامر این تحصن با اصرار علما مخصوصاً مرحوم مدرس و حاج شیخ عبدالنبی شکسته شد و ایشان به تهران بازگشت امّا به خاطر فساد زیاد در شهر تهران به اعتراض از تهران به قم مهاجرت نمود (در 1347 ق / 1307 ش) و هفت سال در قم به تدریس فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق و... مشغول بود،21 در 1354 / ق (1314 / ش) به عللی از جمله اصرار مردم تهران و بیماری فرزندش مرحوم شیخ جواد، به تهران بازگشت و در مسجد ‌امین‌الدوله به امامت جماعت و وعظ و خطابه و تدریس مشغول شد. بعد از 2 سال، یکی از شبستانهای مسجد جامع تهران که به انبار بازاریان تبدیل شده بود آماده گردید. ایشان نماز جماعت و تدریس و جلسه سخنرانی و مبارزه با رژیم را به آن مسجد انتقال داد. هنگامی که رضاشاه به اسم متحدالشکل شدن، پوشیدن لباس روحانیت را ممنوع اعلام کرد بر اثر تشویق ایشان هفت پسرشان ملبس به لباس روحانیت شدند. زمانی که رژیم پهلوی مساجد و منابر را تعطیل و ممنوع اعلام نمود. ایشان هرگز مسجد و منبر را ترک نکردند. روزی مأمورین به مسجد یورش بردند و با کفش وارد مسجد شدند تا ایشان را دستگیر کنند. آیت‌الله شاه‌آبادی نهیبی به مأمورین زد که همه آنها از مسجد بیرون رفتند و منتظر ماندند تا سخنرانی ایشان تمام شد. وقتی از مسجد بیرون آمد، فرمانده آنها جلو رفت و گفت: آقای شاه‌آبادی، شما باید با ما به کلانتری بیایید. آیت‌الله نگاه تندی به او کرد و فرمود: برو بزرگترت را بگو بیاید. 22 مأمورین رژیم برای تعطیلی سخنرانی ایشان، منبرش را دزدیدند، ایشان ایستاده سخنرانی می‌کرد، هر چه مؤمنین می‌گفتند اجازه بدهید منبر تهیه کنیم، می‌فرمود: نه، من ایستاده

هفت پسر ایشان به لباس روحانی درآمدند که از جمله آنها آیت‌الله شیخ مهدی شاه‌آبادی است که در جبهه جنگ تحمیلی به مقام شهادت نائل آمد

سخنرانی می‌کنم تا بدانند منبر حرف نمی‌زند. 23

ایشان خطاب به رژیم می‌فرمود: اگر می‌خواهید سخنرانی تعطیل شود باید مرا ببرید. من هر روز قبل از اذان صبح تنهایی از منزل به مسجد می‌آیم، اگر عرضه دارید آن وقت بیایید و مرا دستگیر کنید. 24

اقدامات فرهنگی

آیت‌الله شاه‌آبادی از رجال بزرگ و اساتید سترگ حکمت و فلسفه، فقه و اصول در زمان خود بود. اگر ایشان را از نوادر عصرش بخوانیم مبالغه نکرده‌ایم. ایشان جامع معقول و منقول بودند و در هر رشته‌ای تدریس را شروع می‌کردند مورد استفاده علما و افاضل و مراجع تقلید واقع می‌شد.25 تسلطشان بر دروس آنچنان بود که هر یک از شاگردانش ایشان را در همان درس قوی‌تر از رشته‌های دیگر می‌دانست. شهید مطهری ایشان را در عرفان ممتاز و بی‌رقیب می‌دانست. 26 امام خمینی ایشان را در عرفان می‌ستود و او را عارف فوق‌العاده می‌دانست. آیت‌الله میرزا هاشم آملی معتقد بود که مهارت ایشان در فقه و اصول بیشتر از فلسفه و عرفان است. 27

آیت‌الله شاه‌آبادی علاوه بر تدریس و جلسه وعظ، برای هفته‌ای دو بار سخنرانی درباره معاد، هیئت مذهبی سیار را تشکیل داد. در واقع ایشان بنیانگذار هیئت مذهبی سیار است که هنوز هم در جامعه مرسوم است و در انقلاب نقش مهم داشته است. رساله شذرات المعارف یا مرام الاسلام ایشان برای همین هیئت‌ها بوده است. ایشان جلساتی مخفی در منزلشان داشتند و برای تعلیم و تعلم نوجوانان، منزلش را محل تدریس نوجوانان قرار داد و چند تن از متدینین را برای تعلیم و تدریس آنها در نظر گرفت و خود بر آن نظارت می‌نمود و هفته‌ای یک مرتبه برای این محصلین و والدینشان در منزلش جلسه‌ای تشکیل می‌داد و در کنار این جلسات برای مبارزه با رباخواری، شرکت مخمس و قرض‌الحسنه را به صورت سهام افراد ایجاد کرد که امروزه قرض‌الحسنه در سراسر ایران گسترش یافته است. 28

آثار علمی

بعضی از آثار چاپ نشده آیت‌الله شاه‌آبادی بعد از ارتحال ایشان نزد امام خمینی بود که در حمله رژیم به منزل و کتابخانه امام، همراه با آثار امام به یغما رفت که اثری از آنها یافت نشد. 29 اما بعضی از کتابهای ایشان عبارتند از: حاشیه نجاة‌العباد، مفتاح‌السعاده فی احکام العباده (توضیح المسائل)، شذرات المعارف یا مرام‌الاسلام، منازل‌السالکین، حاشیه کفایة الاصول، حاشیه فصول الاصول، رساله العقل و الجعل، تفسیری مشتمل بر توحید و اخلاق و سیر و سلوک، رساله‌ای در نبوت و ولایت عامه و خاصه، رشحات البحار در سه بخش: (القران والعتره، الایمان و الرجعه، الانسان والفطره). 30

شاگردان

بعضی از شاگردان آیت‌الله شاه‌آبادی عبارتند از: امام خمینی، آیت‌الله شهاب‌الدین مرعشی نجفی، آیت‌الله میرزاهاشم آملی، آیت‌الله شیخ محمدرضا طبسی نجفی، آیت‌الله محمد ثقفی تهرانی، آیت‌الله آخوند ملاعلی همدانی، آیت‌الله حاج سید موسی مازندرانی، آیت‌الله شهاب‌الدین ملایری، آیت‌الله شیخ میرزا حسن یزدی، آیت‌الله میرزا خلیل کمره‌ای، آیت‌الله میرحسن احمدی.31

فرزندان

آیت‌الله شاه‌آبادی در تهران با دختر مرحوم حاج آقا رضا (مطیعا) که از مقدسین و اوتاد زمان خود بود، ازدواج کردند32 و ثمره آن ده پسر و شش دختر است که هفت پسرش به لباس روحانیت درآمدند که از جمله آنها آیت‌الله شیخ مهدی شاه‌آبادی است که در جبهه جنگ ایران و عراق به مقام شهادت نائل آمد.

آیت‌الله شاه‌آبادی به خاطر عشق و ارادت به حضرت زهرا(س) دوست داشت فرزندانش با سادات وصلت کنند و بجز یک نفر، همه فرزندانش با سادات وصلت کردند. 33

رحلت

عارف کامل آیت‌الله شاه‌آبادی در ساعت 30/1 بعدازظهر روز پنج‌شنبه سوم آذر 1328 شمسی، (سوم صفر 1369 قمری) به ملکوت اعلی پیوست. این واقعه زمانی بود که هژیر توسط آقای حسین امامی، از دوستان صمیمی آیت‌الله شاه‌آبادی، کشته شد. لذا دولت سختگیریهای زیادی می‌کرد و حکومت نظامی بود. به این دلیل برای تشییع جنازه محدودیتهایی قائل شدند. به دستور دولت جنازه باید از مسیر مسجد جامع تا مسجد امام و بازار توسط علما تشییع می‌گردید و باقی راه تا حضرت عبدالعظیم با ماشین حمل می‌شد. ولی روز جمعه چهارم آذر که برای تشییع جنازه در نظر گرفته شد، جمعیت آنقدر زیاد شده بود که حکومت نتوانست جلوی جمعیت را بگیرد و پیکر پاک آن عارف بالله تا حضرت عبدالعظیم توسط مردم تشییع شد و در مقبره شیخ ابوالفتوح رازی (صاحب روح‌الجنان) به خاک سپرده شد.

منبع :http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=5941&id=61096